امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

خداحافظ مهدکودک

امروز شنبه 29شهریور و روز خداحافظی از مهدکودک و ورود به دنیای مدرسه وپیش دبستانی پسر گلم امیرمحمد است .زمانیکه به دنیا آمده بودی  به روزی فکر می کردم که بزرگ شدی و باید به مدرسه بری و اون روز خیلی برام دور بود...خیلی دور... اما حالا رسیدم به همون روزی که خیلی برام دور بود...تو شش ساله شدی و داری وارد پیش دبستانی می شی و باید بدونی که از فضای بسته و امن مهدکودک داری وارد اجتماعی بزرگتر می شی .همه چیز در حال دگرگونی و تغییر است و از اینجاست که ماجراهای بزرگ زندگی  که شامل مبارزه ،غم ،اندوه وتاسف خوردن است رو تجربه می کنی . امیرمحمدم برای زندگی در این دنیا باید ایمان قوی ،عشق ،جرات وشهامت داشته باشی و هر زمان که تصور می کنی که ح...
29 شهريور 1393

سالگرد ازدواج

یکی از مزیتهای خانواده پرجمعیت موقع عروسی هاست ...همه بخاطر مهدی شارژشده بودیم و حسابی خوشحال بودیم چیزی که از مدتها قبل در آرزویش بودیم و پدر ومادر عزیزم که از دیدن مهدی در لباس دامادی ذوق کرده بودند بچه ها به نوبه خود خوشحال بودند ،امیرمحمد وآیدا که مرتب تمرین رقص می کردند و پسر گلم که با کت و شلواری که پوشیده بود بسیار برازنده شده بود ومن فکر می کردم به دامادی پسر و عروسی دخترم !زمانیکه کادوها را اعلام می کردند امیرمحمد با دیدن بلندگو از خود بیخود شد وچون عشق بلندگو است آن را گرفت و گفت برای سلامتی عروس وداماد صلوات خلاصه اینکه شب عروسی داداشم 11شهریور 93که همزمان شده بود با سالگرد عروسی خودمان (11شهریور83)خیلی خاطره انگیز بود وخوش گذش...
13 شهريور 1393
1